خرید بک لینک

اینجا در پایگاه نشسته ایم و نجف زنگ میزنه به ستادهای انتخاباتی که ببینه برا شام چی میدن، تا مام بر اساس منوی نجف سفارش بدیم
از خوبیای خدمت تو شهر کوچیک همینه دیگه. منو الباقی همکارا همش دعا میکنیم انتخابات جنوب استان بره مرحله دوم

برچسب: نویسنده: سجاد زارعیان تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 16:10

معروفترین آش فروشی شهر بود ولی اخلاق نداشت. هر وقت میرفتی ازش آش بگیری باید علاوه بر یه صف طولانی، اخلاق گندش رو هم تحمل میکردی. با یکی از شاگرداش نساخت و طرف رو فرستاد بیرون. یارو دقیقاً اومد اون دست خیابون روبروی مغازش، یه آش فروشی باز کرد
الان خیلی وقته که دیگه جلوی آش فروشیش هیچ صفی نیست

برچسب: نویسنده: سجاد زارعیان تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 16:10

حمید: قراره بریم چغازنبیل، تو هم میای؟من: مگه میشهبچه های اتاق چهار: یه بهونه ای جور کن بقیه اش با مافردا به ظهر نرسیده معرفی نامه ام برای میراث خوزستان، مهر شده تو دستم بودو چون با کوله اومده بودم دا

برچسب: نویسنده: سجاد زارعیان تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 16:10

ماشینو وسط کوچه نگه داشت و خیلی شیک اومد پائین و شروع کرد به جمع کردن توت های کف کوچه و بعد با یه فوت جادویی دونه دونه خوردشون تا احتمالاً لذت خوردنشون چند برابر بشه

دوستانی که هی به من تذکر میدید کرونا رو به سخره نگیرم، کجا بودید که این دوست عزیز رو ببینید

برچسب: نویسنده: سجاد زارعیان تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 16:10

صبح زود از خونه زدم بیرون که برم بانک. دیدم بهترین فرصته که علاوه بر پیاده روی از هوای خنک اول صبح هم لذت ببرم. بیخیال عالم بودم که یکی اومد سمت من
بنده خدا_ می گوما کوکام میشه گوشیت سی مو بدی یه زنگی بزنم اوسام بیاد مو ور داره
من_ گوشی همرام نیست
بنده خدا_ اشکالی نداره، برو دست خدا( احتمالاً باور نمی کرد گوشی همرام نباشه)

برچسب: نویسنده: سجاد زارعیان تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 16:10

صفحه بندی